خرید بک لینک
دیشب تا دیروقت بیدار بودم ، و همین شد که امروز صبح خواب موندم! دیرتر رسیدم به بیمارستان ، ولی هرطور بود خودم رو رسوندم تا ساعت ۷.۳۵ ، بعد سریع رفتم یه ربع شرح حال گرفتم از مریض تخت ۳ که قرار بود امروز بریم برای بررسی و راند...یه مقدارش رو نوشتم و بعد رفتیم مورنینگ!بعد مورنینگ تا رفتیم بخش ، استاد رو دیدیم که توی بخش بود و گفت بریم راند کنیم تخت ۳ رو و بعدش

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: جمعه 22 تير 1397 ساعت: 3:06

احساس می کنم کم کم دارم از ابعاد مختلف زندگی م یه چیزایی رو از دست میدم و این خیلی بده...دارم تبدیل میشم به یه موجودی که شاید داره روز به روز بیشتر به مرداب روزمرگی فرو میره...کتاب کمتر میخونم ، درس چندانی نمی خونم ، جلسات مختلفی که قبلا میرفتم رو الان دیگه نمیرم ، کمتر قدم می زنم و کمتر تفریح می کنم ، ورزش رو کلا چند وقتیه کنار گذاشتم ، حافظ و سعدی و منزوی

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: جمعه 22 تير 1397 ساعت: 3:06

امشب بعد از مدت ها رفتم گلدون و خاک کامل برای گل ها خریدم...و قلمه های «حسن یوسف» ای که تقریبا هفتاد روز قبل(!) از مصباح گرفته بودم و هنوز توی آب بود و کلی ریشه دوونده بود رو کاشتم!اوایل برگاش کاملا قرمز بود ، ولی این اواخر سبز کمرنگ شده بود و تقریبا به مرحله ی فنا رسیده بود!الان توی دو تا گلدون بنفش و آبی کاشتمشون ، و گذاشتمشون کنار بقیه ی گلا...امیدوارم ک

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: جمعه 22 تير 1397 ساعت: 3:06

صفحه بندی